قلبم، درخت
سالها گذشته
اما هر روز
پرنده ها که رویم می نشینند
احساسم را
فریاد می کشند
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
من مرده بودم
سال ها پیش از این
خدا تو را آفرید تا من نفس بکشم
و جاری شدی در من
در رگم، در پوستم
و آنگاه که عمیق می نگرم، می فهمم که
ماهیت من از آب و گل نیست
از توست
تاريخ : دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ | 9:39 | نویسنده : رضا |
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
تمام آفتابگردان ها
به تو نگاه می کنند
همین که چشم می گشایی
و قد خم می کنند
وقتی چشم از آن ها بر میداری
و من در نگاه آن ها
چشمان تو را می بویم
چه معمای آسانیست !!!!
مجذور چشم های تو
در آیینه ی آفتابگردان
برچسب: آفتابگردان,
نویسنده: مانی رستمیان
برای من در این شهر
که همه ی در و دیوارش را
مردمانی ساخته اند
که هوایش بوی پول و نفرت
زمینش بد عهدی و بی انصافی
خانه هایش زرق و برق دروغین می دهد
تنها تو مانده ای
وگرنه
این، من
سال ها پیش
بی " تو "
مرده بود
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
شب، چشمانت را مي بوسد
عميق !!!
تا صبح
تا پنجره
تا هوا
تا خروس خوان گم شده در شهرها
تا بوي خاك باران خورده ي بامداد
تا طعم شيرين يك مشت آب تازه نفس در نيمروز
تا بوي خوش خدا ميان نماز
تا غروب
تا شب
من
چه جاودانه لب هايم را
به شب سپرده ام !!!
#رضا_خاتمي
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
تمام آفتابگردان ها
به تو نگاه می کنند
همین که چشم می گشایی
و قد خم می کنند
وقتی چشم از آن ها بر میداری
و من در نگاه آن ها
چشمان تو را می بویم
چه معمای آسانیست !!!!
مجذور چشم های تو
در آیینه ی آفتابگردان
برچسب: آفتابگردان,
نویسنده: مانی رستمیان
ای دیده کمی صبر، کمی خون جگر خور
بوی رخ دلدار عجب روی نموده است
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
برای من در این شهر
که همه ی در و دیوارش را
مردمانی ساخته اند
که هوایش بوی پول و نفرت
زمینش بد عهدی و بی انصافی
خانه هایش زرق و برق دروغین می دهد
تنها تو مانده ای
وگرنه
این، من
سال ها پیش
بی " تو "
مرده بود
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
" من " با ياد " تو "
آبستن مي شوم !!!!!
فرزندمان پا به ماه است
و نام اوست
" عشق "
برچسب: فرزندمان,
نویسنده: مانی رستمیان
ای دوردست تریت
من اینجا هر روز
به اهتزاز شاخه های کاج
دست تکان می دهم
که تصویر دست تکان دادن تو را تداعی می کند
راستی این را بدان
اینجا
پشت همین پنجره
هر روز یک نفر دست های تو را می بیند
و بوی تو را از لا به لای خاطره های ذهنش
عمیق تر نفس می کشد
#رضا_خاتمی
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
من مرده بودم
سال ها پیش از این
خدا تو را آفرید تا من نفس بکشم
و جاری شدی در من
در رگم، در پوستم
و آنگاه که عمیق می نگرم، می فهمم که
ماهیت من از آب و گل نیست
از توست
برچسب: ماهیت,
نویسنده: مانی رستمیان
خدا تو را آفرید
تا من
عشق را
لمس کنم
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
خیلی وقته نیستم
اما دلم همیشه با شماست
ممنون که همیشه هستین
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان